شکارچی شنبه از چه گفت چگونه گفت؟

۳۰نماجوان-لیلاخراط«شکارچی شنبه» فیلمی است داستانی

 زندگی یک صهیونیست که تلاش می‌کند افکار و منش پست و غیرانسانی خود را به نوه‌اش هم منتقل کند. این فیلم پیامی دارد که مورد تایید خیلی از مردم است؛ مردمی که هر روز در جریان اخبار مربوط به لبنان و فلسطین هستند و از فجایعی که در این سال‌ها به دست رژیم اشغالگر در غزه و دیگر مناطق فلسطین رخ داده، باخبرند.

بنابراین، آنچه پرویز شیخ‌طادی در فیلمش می‌گوید، کاملا پذیرفتنی است. در سینمای ایران، تلاش زیادی برای نشان دادن ماهیت صهیونیسم نشده و شکارچی شنبه می‌تواند فتح بابی باشد برای رسیدن به این مقصود. در حقانیت حرفی که این فیلم می‌زند جای تردید نیست، اما آیا ارزش یک فیلم به عنوان یک اثر هنری و همچنین یک سند اجتماعی، فقط در حرفی است که می‌زند یا به نوع گفتن هم بستگی دارد؟ زمانی فرمالیست‌ها اعتقاد داشتند حرف یک اثر اهمیتی ندارد و فقط نحوه بیان آن مهم است. این واکنشی بود در برابر جریانی که صرفا پیام برایش اهمیت داشت و به ساختار و فرم بی‌اعتنا بود. سال‌ها از این مجادلات بیهوده می‌گذرد و در میان هنرمندان، این یک اصل پذیرفته شده و منطقی است که فرم و محتوا به یک اندازه در ارزش یک اثر نقش دارند. محتوا و حرف یک اثر، بیانگر جهان‌بینی هنرمند است و فرم یک اثر، نمایشگر میزان شناخت هنرمند از مدیومی که در آن کار می‌کند و نیز میزان تسلطش بر ابزارهای بیانی آن. «بازمانده» اثر زنده‌یاد سیف‌الله داد نیز سند همیشه زنده‌ای است از جنایات رژیم صهیونیستی بر مسلمانان بی‌دفاع، اما چرا آن فیلم سال‌ها پس از ساخته شدنش همچنان زیبا و تاثیرگذار است و در عوض شکارچی شنبه که تازه ساخته و عرضه شده است، قدری ضعیف و دم‌دستی به نظر می‌رسد.

قصه فیلم درباره یک پیرمرد یهودی به نام هانان با بازی علی نصیریان است که سرپرستی نوه‌اش را عهده‌دار می‌شود و به فجیع‌ترین شکل ممکن قصد دارد او را از همان سنین کودکی با خشونت، تجاوز و پلیدی آشنا کند. مادر مسیحی پسر، مخالف از دست دادن اوست و نیز این که همسرش در جریان جنگ با فلسطینیان کشته شده است. شیخ‌طادی برای نشان دادن پستی و دنائت صهیونیست‌ها از ساده‌ترین روش در شخصیت‌پردازی هانان استفاده کرده است. به این معنا که او را از ریشه‌های فردی و انسانی خارج کرده و هیاتی هیولاگونه به او بخشیده است. هانان پیرمردی به ظاهر کور است که در واقع می‌بیند. کوری دروغین او در فیلم هیچ توجیهی ندارد و صرفا بهانه‌ای است برای فهمیدن توطئه قتلش از طریق پرستار و کارگر خانه.

تماشاگر فیلم حق دارد از خودش بپرسد برای یک اتفاق پیش‌بینی نشده چرا باید یک شخصیت خود را به کوری بزند. از این گذشته بدی و خباثت هانان بسیار جاهلانه و دور از واقع جلوه می‌کند و تماشاگر را درگیر این فکر می‌کند که اگر همه صهیونیست‌های دژخیم، چنین تفکر ساده‌لوحانه‌ای داشته باشند، پس چگونه با نفوذ در قلب تصمیم‌گیری‌های کلان ایالات متحده و اتحادیه اروپا، دنیا را به چنگ آورده‌اند و دهه‌هاست به آزار و قتل‌عام مسلمانان فلسطینی و لبنانی می‌پردازند و در منطقه به یک تهدید دائمی تبدیل شده‌اند.

هانان نه تنها یک شخصیت ساده در یک درام سینمایی نیست، بلکه نمادی است از کلیت رژیم سرکوبگر و غیرقانونی و چپاولگر که با غصب سرزمین‌های مسلمانان، در پی کینه‌توزی و عداوت همیشگی با آنهاست. کاش برای نشان دادن ماهیت این کاراکتر نمادین، قدری بیشتر مطالعه می‌شد. هانان شنبه‌ها به قتل و غارت می‌پردازد و به همین دلیل، نام فیلم شکارچی شنبه است. او قصد دارد نوه‌اش را هم که تنها بازمانده اوست، به این کار بکشاند. در کنار این خواسته، هانان پس از پیری و رنجوری زنش، درصدد دستیابی به پرستار جوان هم هست، اما پرستار جوان به کارگر عرب دل باخته است.

کودکی هم که در فیلم به تصویر کشیده شده، کم و بیش شبیه پدربزرگش شخصیت‌پردازی شده است. او در طول مدت کوتاهی که زیرنظر پدربزرگش تربیت می‌شود، بسرعت راه‌های رسیدن به نیات پلید صهیونیست‌ها را فرا می‌گیرد و رفتار عجیبی از خود به‌نمایش می‌گذارد. باورکردنی نیست که کودکی با این سن و سال پس از اندک زمانی مجاورت با پیرمرد، راه کشتن انسان‌ها را فرا بگیرد و پرستار و کارگر را بکشد و سپس با فهمیدن این که پدربزرگش کور نیست و اعتقادی به دین و مذهبی که ادعا می‌کند ندارد، او را نیز بکشد و بنا بر دیدگاه کارگردان محترم، خود جایگزین او شود.

مشکل اصلی فیلم شکارچی شنبه این است که می‌خواهد در کوتاه‌ترین زمان و به ساده‌ترین شکل ممکن، قصه‌ای را برای تماشاگرش روایت بکند، غافل از این که اغلب تماشاگران فیلم بسیاری از حقایق تلخ و دردناک را درباره جنگ اعراب و اسرائیل شنیده‌اند و به دلیل همبستگی با مردمان مسلمانی که سال‌هاست زیر تهدید دائمی صهیونیست‌ها زندگی و مقاومت می‌کنند، نیک آگاهند که چه قصه‌ای و با کدام استراتژی می‌تواند باورپذیر باشد. از این رو چنین تصویر ساده‌انگارانه‌ای از یک صهیونیست بالفطره نمی‌تواند برای تماشاگر امروزی که از طریق رسانه‌ها، مطلع از وقایع منطقه است، باورپذیر باشد.

زمانی یکی ازکارگردانان بزرگ تاریخ سینما گفته بود اگر شخصیت منفی در یک فیلم پردازش درستی داشته باشد، می‌توان به همراهی تماشاگر با فیلم امیدوار بود. یعنی اگر درک درستی از بد بودن وجود نداشته باشد، ممکن است پیام فیلم وارونه منعکس شود.

نکته بسیار مهم درباره شکارچی شنبه سوای کارگردانی و قصه‌اش، بازی بسیار ضعیف بازیگران است. بسیار مایه تعجب است که بازیگر بزرگی در حد استاد علی نصیریان در ایفای یک شخصیت منفی، این همه کلیشه‌ای عمل کند. شاید از بازیگران کمتر شناخته‌شده‌ای مانند دارین حمسه (که در «کتاب قانون» مازیار میری هم بازی کرده بود) و امیریل ارجمند انتظار زیادی نباشد و بازی ضعیف آنها تعجبی ایجاد نکند، اما عجیب است نصیریان با این همه سال تجربه و درخشش در نقش‌های بزرگی مانند سریال «سربداران» و «هزاردستان» این گونه ظاهر شود. همچنان که ابتدای این نوشته اشاره شد، نیاز به ساخته شدن فیلم‌هایی با موضوع افشای ماهیت واقعی رژیم اشغالگر قدس بشدت احساس می‌شود و ای کاش در کنار این همه فیلم کمدی و مربوط به روابط دختر و پسرها، به این ضرورت نیز توجه می‌شد اما مطمئنا با فیلم‌هایی از نوع شکارچی شنبه نمی‌توان چنین هدفی را دنبال کرد. مردمی که به‌تماشای این فیلم و فیلم‌هایی از این دست می‌نشینند بخوبی از سیاست‌های آشکار و پنهان این رژیم اطلاع دارند و باید به آنان حقیقت و مفهوم تازه‌ای عرضه کرد که برایشان باورپذیر باشد، نه این که به یک شخصیت ابله و فاسد به شیوه کارتونی متوسل شویم که دست آخر قربانی کودکی می‌شود که دست‌آموز خود او بوده است.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *