عموپورنگ و دوربین زنده

۳۰نماجوان-دغدغه عمو پورنگ

داریوش فرضیایی (عموپورنگ) که  محبوب ترین مجری برنامه های کودک تلوزیون  در یک دهه اخیراست، در بخشی از مصاحبه اش  با هفته نامه یکشنبه در مورد دوربین زنده به نکات جالب و قابل تأملی اشاره می کند:

خواهشم از خواننده های این مطلب این است که چندبار آن را بخوانند که درست متوجه شوند منظور من از گفتن این حرفها چیست.شاید نتوانم منظورم را درست بیان کنم.کسانی که مقابل دوربین می ایستند دو اتفاق برایشان می افتد: یا آلوده دوربین می شوند یعنی اعتیاد پیدا می کنند که حتما باید جلوی دوربین باشند یا دوربین از آنها یک شخصیت جدید می سازد و چیزهایی که نداشته اند را به آنها گوشزد می کند و از آنها یک انسان درست می سازد.از طرف دیگر می تواند برعکس ،یک انسان خودنما و متضاد با آنچه هستند بسازد .دغدغه من این است که اگر جلوی دوربین برنامه آمده ام و برای بچه ها برنامه اجرا کردم، مطمئنا انسان بی نقص و عیبی نبوده ام در مرور زمان این نقص ها و عیب ها به واسطه خلوص نیت بچه ها و رابطه عاشقانه ای که بچه ها با من و من با بچه ها پیدا کردم آرام آرام کم رنگ شد و به من نوعی گوشزد کرد که معایب را دیگر فراموش کن  و نقاط مثبت را قوی کن.دغدغه من این است که اگر دوربین نباشد آیا من به آن چیزهایی که یاد گرفتم پایبند خواهم ماند یا نه؟این پایبندی فقط جلوی دوربین میسر است.این بزرگترین مشکلی است که آدم های مقابل دوربین پیدا می کنند.چرا که ممکن است شما جلوی دوربین خیلی هم قشنگ برنامه اجرا کنی ،خیلی قوی با بهترین اجرا و بهترین کلمات شمرده شمرده و همه چیز دقیق اما آیا وقتی دوربین را از تو بگیرند حاضری همان دقت و ظرافت  را در زندگی ات داشته باشی؟ آیا به آن حرفهایی که زدی ، عمل خواهی کرد؟همه این اتفاقات در مرور زمان برای من به دست آمد. حقیقتا و صادقانه به شما می گویم در حال حاضر دغدغه من جلوی دوربین ایستادن نیست ، دغدغه ام این است که چیزهایی که بدست آوردم را از دست ندهم.فراموش نکنم و این صیقل روحی و پالایش روحی که بچه ها به من دادند را از دست ندهم.بزرگترین سرمایه ای که من از تلوزیون و از اجرا گرفتم همین بود وحاضر نیستم این سرمایه را با چیزی عوض کنم.

یک نفر به من گفت:وقتی جلوی دوربین نیستی مردم فراموشت می کنند.

جواب دادم مردم من را فراموش کنند. من که نباید چیزهایی که دارم را فراموش کنم.

گفت: چه چیزی؟تو که بچه ها را نمی بینی؟

خب من مگر بچه ها را در لنز دوربین می دیدم؟ !آنها من را می دیدند.حالا لنز نیست من آنها را باید ببینم.چطور می توانم ببینم.با رفتن به مراکز کودکان  بی سرپرست.رفتن به بیمارستان ها ، رد شدن از کنار حیاط مدرسه ای که همهمه ی بچه هایشان به گوش برسد و به من عشق می دهد مثل نسیمی که آدم با استشمام آن روحش تازه می شود.اینها اتفاقات قشنگی است که به راحتی بدست نمی آید .اگر بروم بیمارستان به بچه ها سر بزنم،دوربین همراهم نیست.خبرنگاری همراهم نیست.اینجا دیگر پورنگ دنبال پورنگ بودن نیست،اینجا به دنبال جواب دادن  و تغذیه روحش است.

 منبع:سینماجوان

1 دنبال این می گردید “عموپورنگ و دوربین زنده

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *