جشنواره فیلم کودک مراسم یادبودی برای سینمای کودک است

۳۰نماجوان- «بررسی سینمای کودک و نوجوان» با حضور ابوالحسن داودی و مسعود کرامتی

k-d-festival1_sh
ابوالحسن داودی معتقد است: «سینمای کودک را به کارهایی به شدت سفارشی تبدیل کردیم که بدون پشتیبانی صد درصد دولت هیچ گونه امکان ساخته شدن ندارند. گویی که بودجه‌ی سالانه‌ای به این بخش می‌آید که مدیران حتما باید آن را خرج کنند!» مسعود کرامتی هم گفت:« یکی از دلایل فاجعه‌ای که برای سینمای کودک اتفاق افتاده به نهادهای فرهنگی متولی‌ای باز می‌گردد که مدام فقط سعی کرده‌اند به‌جای عمل کردن، واژه تعریف کنند.»

داودی: جشنواره‌ی کودک یادبود سالانه‌ی درگذشت سینمای کودک است!

*** به‌نظرم بحث را از این پرسشی کلی که «سینمای کودک مرده است یا زنده؟!» شروع کنیم. چند سالی است که مدیران دولتی سینما تاکید دارند که سینمای کودک اگرچه با سختی اما هنوز نفس می‌کشد و نشانه سخن‌شان را هم برگزاری پررونق جشنواره آن می‌دانند؛ در حالی که فکر می‌کنم شما هم با بسیاری از سینماگران و اصحاب رسانه هم‌عقیده باشید که سینمای کودک، امروز چیزی برای عرضه ندارد.

ابوالحسن داودی: واقعیت این است که وقتی هنوز از سینمای کودک و رونق آن صحبت می‌شود، برایم بسیار جای تعجب است چون با آن رفتاری که در چند سال اخیر با سینما شد، دیگر رمق چندانی در سینمای بزرگسال هم باقی نمانده چه برسد به سینمای کودک!

سینمای کودک جزو، اولین گونه‌های سینمایی‌ای بود که پس از انقلاب شکل گرفت و به درستی با مخاطب ارتباط برقرار کرد و توانست از نظر اقتصادی روی پای خود بایستد اما متاسفانه اکنون پس از گذشت ۳۰ سال از انقلاب نه‌تنها آن سینمای مستقل و متکی به‌خود را از دست داده‌ایم، بلکه به کارهایی به شدت سفارشی تبدیل کردیم که بدون پشتیبانی صد درصد دولت هیچ گونه امکان ساخته شدن ندارند. گویی که بودجه‌ی سالانه‌ای به این بخش می‌آید که مدیران حتما باید آن را خرج کنند! به همین دلیل شاهد تولید فیلم‌هایی در سینمای کودک هستیم که ۹۰ درصدشان به لعنت خدا هم نمی‌ارزند در حالی‌که زمانی پرمخاطب‌ترین سینمای ما، سینمای کودک بود.

یکی از دلایل این اتفاق این است که این روزها افراد غیرحرفه‌ای زیادی می‌بینیم، گرچه به شدت موافقم که نسل سینمایی باید نو شود و به تکنیک و تخصص هم اعتقاد دارم، اما سینمای کودک بحث کارآموزی و دانشجویی نیست. ما می‌بینیم که بسیاری ازفیلم‌های این حوزه را افرادی جلوی دوربین می‌برند که تنها نقطه اتصال‌شان به سینما، حضور چند دقیقه از یک فیلم سینمایی‌ است. دراین وضعیت شعارهایی که ۳۰ سال است تکرار می‌شوند را مدام می‌شنویم.

وقتی صحبت‌های آقای میرعلایی یا مسئولان دیگر را می‌شنوم، می‌بینم هرسال درباره همکاری نکردن آموزش و پرورش با سینما، ساخت و اکران فیلم‌های بی‌کیفیتی که کسی هم آن ها را نمی‌بیند و ….بحث می‌شود. در حالی که شما (مدیران) همه اصول خود را گذاشته‌اید و میلیاردها تومان را دست گروهی غیرمتخصص داده‌اید که وقت اکران و نمایش گرفته‌اند و بعد هم متوقع می‌شوند که حمایت نشده‌اند.

سیستم فیلمسازی دولتی، سینمای کودک را از ۱۰-۱۵ سال قبل نابود کرد. در صورتی که این سینما می‌توانست روی پای خودش بایستد. زمانی که امثال من، فیلم‌هایی مانند «سفرجادویی»، «گلنار»، «دزد عروسک‌ها» و… را ساختیم به حمایت کسی نیازی نداشتیم، چون این فیلم‌ها در آن دوره پرفروش بودند اما الان دوستان حتی زحمت آسیب‌شناسی هم به خود نمی‌دهند تا مشخص شود که مشکل چیست!

وقتی فارابی از غیرمتخصص‌ترین تهیه‌کننده‌ها استفاده می‌کند یا افرادی از بیرون به آن‌ها حقنه می‌شوند که تجربه سینمایی‌شان در حد پلان یک فیلم بوده و با این تجربه، بودجه میلیاردی هم در اختیار می‌گیرند، مشخص است که تنها نکته مهم، لیستی است که تعداد فیلم و اسم در آن باشد و هیچ برنامه‌ای هم وجود ندارد. به همین دلیل به نظرم، امروز سینمای کودک مرده است و هر سال فقط سعی می‌کنیم با بزک کردن جسم بی‌جانش در جشنواره‌ای با همین نام، مراسم یادبودش را برگزار کنیم.

کرامتی: به جای عمل کردن، فقط تعاریف جدید ارائه می‌دهیم و در آن‌ها گیج می‌زنیم

*** به‌نظرتان وضعیت سینمای نوجوان هم همین‌قدر بغرنج است؟

مسعود کرامتی: به نظرم تعاریف این چنینی (سینمای کودک، سینمای نوجوان و…) دچار اشکالات اساسی است و اتفاقا یکی از دلایل فاجعه‌ای که برای سینمای کودک اتفاق افتاده به نهادهای فرهنگی متولی‌ای باز می‌گردد که مدام فقط سعی کرده‌اند به‌جای عمل کردن، واژه تعریف کنند. هرچند وقت یکبار می‌بینیم که تعاریف جدیدی توسط مدیران به این سینما اضافه می‌شود و چون قدرت دارند این تعاریف را اجرایی می‌کنند. نتیجه هم مشخص است؛ فیلم‌هایی بدون سر و ته که معلوم نیست می‌خواهد چه بگوید.

در طول سال‌های مختلف درباره سینمای کودک حتما شنیده‌اید که تعاریف زیادی مثل فیلم‌های «درباره کودک»،‌ «برای کودک»،‌ «فیلم‌های کودک با مخاطب بزرگسال»، «فیلم بزرگسال است برای کودکان» و… ساخته شد و همه‌شان را هم پس از دوره‌ای کنار گذاشتند. همین الان می‌توانید درباره این تعاریف که هر دوره در جشنواره کودک مثلا نماینده داشته است، صحبت کنید؟ خیر.

متاسفانه ما همیشه می‌خواهیم دنبال تعاریف بگردیم تا به‌نوعی بتوانیم محصولات‌مان را طبقه‌بندی کنیم و در پوشه‌های خودشان در کمد بگذاریم! در حالی‌که یک اثر باید ساخته شود تا بتوان حیطه اثرگذاری آن را مشخص کرد. اساسا فکر می‌کنم شرایط به‌گونه‌ای است که ما در این تعاریف همه داریم به‌نوعی گیج می‌زنیم‌؛ مدیران یک نوع‌، فیلمسازان نوع دیگر و رسانه‌ها هم به شکل دیگر.

داودی: به نظر من یکی از اشکالات مدیریت سینمای کودک ما این است که همیشه تلاش کرده‌اند بیشتر توان‌شان را روی تعریف‌ها بگذارند و نه ارزیابی تولیدات‌شان . سال‌های سال است که سینمای هالیوود ۹۰ درصد محصولاتش را برای خانواده و کودکان می‌سازد اما هیچ کجا نمی‌توانید ببینید که بگویند فلان فیلم انیمیشن برای کودک است یا نوجوان. آن‌ها فیلم را برای خانواده می‌سازند که کودک هم جزو آن است.

این که آقای کرامتی می‌گوید ما در فهم تعاریفی که فی‌البداهه ایجاد می‌شوند گیج می‌زنیم، تعبیر درستی است. بگذارید یک خاطره تعریف کنم که اوج فاجعه در این باره را بفهمید: ٢۴سال قبل که می‌خواستم «سفر جادویی» را بسازم، فیلمنامه‌ام نزدیک به ۹ ماه بین دو شورای تصویب فیلمنامه کودک و بزرگسال پاس‌کاری می‌شد. یک شورا می‌گفت که فیلم تو چون درباره کودکان است باید در شورای تصویب فیلمنامه کودکان مطرح شود و دیگری مطرح می‌کرد که چون شخصیت اول فیلمت بزرگسال است باید آن را به شورای بزرگسالان ببری! آخر کار هم فیلم با مجوز شخصی آقای بهشتی (مدیرعامل وقت بنیاد سینمایی فارابی) ساخته شد.

معتقدم ما چون در بسیاری از بخش‌ها نمی‌دانیم مخاطب چه می‌خواهد و به نوعی می‌خواهیم برداشتی زیبا از ممیزی و سانسورهای خود ارائه دهیم، تعاریف این چنینی را مطرح می‌کنیم. متاسفانه تعاریف ما هیچ ‌گاه از سر نیاز جامعه و مخاطب نبوده است.

اگر کمی با دقت به سینمای دنیا نگاه کنید، می‌بینید که پرفروش‌ترین فیلم‌های هالیوود برای خانواده است. غالب فیلم‌های پرفروش کمپانی‌ها هم برای کودک هفت ساله ساخته شده و هم برای پیرمرد ۹۰ ساله. در واقع ما اینجا خودمان را درگیر تعاریف من‌درآوردی کرده‌ایم که در کل سینمای حرفه‌ای جهان وجود ندارد.

*** یکی از اشکالاتی که الان برخی از سینماگران به سینمای کودک می‌گیرند، این است که به‌شکل صفر تا صدی به بودجه دولتی و بنیاد فارابی وابسته است. طبیعی است که بخش دولتی دغدغه بازگشت سرمایه را ندارد و به‌همین دلیل هم فیلم‌های بدون دردسری می‌سازد تا نهایتا آرشیو شوند. از طرفی بخش دیگری از سینماگران، چنین حمایت مالی‌ای را نه‌تنها لازم بلکه وظیفه دولت می‌دادند. نظر شما در این‌باره چیست؟ سینمای کودک در دو دهه موفق خود (۶۰ و ۷۰) وضعیت حمایتی‌اش چگونه بود؟

داودی: در آن سال‌ها همه نوع فیلمی در عرصه سینمای کودک داشتیم. و قریب به اتفاق این فیلم‌ها هم در بخش خصوصی ساخته می‌شدند مثلا در سال ١٣۶٨ که من «سفر جادویی» را ساختم، این فیلم هیچ‌گونه حمایتی به‌معنای حمایت‌های مالی آن‌چنانی نداشت. آن زمان تهیه‌کننده بخش خصوصی به دلیل استقبال مخاطب از فیلم‌های کودک در سینما ترجیح می‌داد تا آن‌جا که می‌تواند کمتر از امکانات دولتی استفاده کند چون بدهی کمتری برایش ایجاد می‌شد و سود بیشتری می‌برد. همین باعث می‌شد تلاش کند کارش برای مخاطب جذاب باشد، اما امروز می‌بینید که شرایط کاملا برعکس است.

داودی: بخش عمده‌ای از ریزش مخاطب سینمای کودک حاصل یک روند اجتماعی است

*** فکر می‌کنید دلیل این افت مستمر مخاطب در سینمای کودک چیست؟ با توجه به صحبت‌تان می‌شود گفت که سیاست‌گذاری اشتباه در این زمینه باعث ریزش مستمر مخاطب بوده است؟

داودی: اگر نخواهیم نیمه‌ی خالی لیوان را ببینیم بخش عمده‌ای از ریزش مخاطب سینمای کودک حاصل یک روند اجتماعی است و ربطی به مسوولان ندارد؛ گرچه آن‌ها همواره می‌توانند شرایط این ریزش را تسهیل کنند.

پس از وقوع انقلاب، جامعه ما با سینمایی روبرو شد که بسیاری از ابزار معمول‌اش را در آشکار کردن نادیده‌ها از دست داده بود. در هنر -صنعت سینما ذات و رسالت در نشان دادن است و نه پوشاندن ، خصوصیت غالب سینما در این است که به‌خصوصی‌ترین بخش زندگی افراد نفوذ کند. اما این با تعریفی که از ابتدا جمهوری اسلامی در زمینه فرهنگ می‌دهد، متفاوت است. این در شروع به معنای از دست دادن بخش مهمی از ابزار اولیه سینماست. این از دست دادن ابراز، در دهه شصت سینماگران را در محدودیتی قرار داد که جبرأ باعث ایجاد خلاقیت‌هایی شد که اکنون سینمای ما را در دنیا غالبا با آن خلاقیت‌ها می‌شناسند. با این توضیحات، توجه کنید که سینمای کودک در همان زمانی مطرح شد که سینمای بزرگسال در شرایط بلاتکلیفی از نظر طرح موضوعات معمولش بسر می‌برد و نمی‌دانست تکلیفش با بسیاری از حوزه‌های داستانی و تصویر زندگی چیست. آن زمان چون مسائل سینمای کودک پالوده‌تر بود و کمتر دچار خودسانسوری یا ممیزی می‌شد، در آن شرایط تهیه‌کننده به لحاظ اقتصادی اطمینان بیشتری داشت که فیلمی که در این شرایط جدید ساخته، بتواند قابلیت اکران داشته باشد.

اما در اواسط دهه ۷۰ و با روی کار آمدن دولت اصلاحات و باز شدن فضای جامعه، دیدگاه‌ها کمی عوض شد و با امکان طرح موضوعات درونی‌تر جامعه، به تدریج سینمای کودک جای خود را به سینمای اجتماعی داد چون با کمتر شدن نظارت‌های سفت و سخت، سینماگران می‌توانستند مسائل جاری جامعه را راحت‌تر مطرح کنند و طبعا تماشاگر هم با نزدیک شدن سینما به واقعیات زندگی‌اش و یا تصوراتی که از سینما داشت، بیشتر جلب این سینما شد. به‌نظرم این موضوع دلیل اصلی زوال سینمای کودک در اواسط دهه ۷۰ است که در آن سال‌ها تقریبا داشت بار کل سینما را به دوش می‌کشید.

کرامتی: به نظرم آنچه که آقای داودی مطرح کردند بسیار کلیدی و درست است. در هر صورت شرایط سیاسی و اجتماعی ما موجب شد که سینمای کودک در دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰ رونق زیادی بگیرد اما در سال‌هایی جای خود را به سینمای اجتماعی داد. در آن سال‌ها، سینمای کودک به خاطر معصومیت و پاکی موضوعات به ممیزی‌های دوچندان برای عرضه نیازی نداشت و همین موضوع هم تهیه‌کننده را جذب می‌کرد.

کرامتی: سال ۹۸ سه و نیم درصد انیمیشن جهان را تولید می‌کردیم و الان یک و نیم درصد!

***یکی از موضوعاتی که الان مطرح می‌شود این است که با هجوم فیلم‌ها و سریال‌های کودک باکیفیت خارجی به شبکه نمایش خانگی و یا شبکه فروش غیررسمی، تعدد شبکه‌های تلویزیونی داخلی و ماهواره‌ای و دسترسی بسیار آسان و ارزان‌قیمت مردم به این محصولات، آیا اساسا دیگر می‌توان امید داشت که سینمای کودک بتواند جایی در بین مخاطب پیدا کند؟

کرامتی: به‌نظرم برای پاسخ به این پرسش می‌توان گفت که ما در دو بخش دچار مشکل هستیم، اول آنکه برنامه‌ریزی بلندمدت نداریم و بعد هم مدام خودمان را با هالیوود مقایسه می‌کنیم؛ آن‌هم نه مقایسه سازنده.

بگذارید در این زمینه یک مثال خیلی مشخص بزنم. سه‌ و نیم درصد سهم تولید انیمیشن دنیا در سال ۱۹۹۸ به ایران اختصاص داشت درحالی‌که سهم کره جنوبی یک و نیم درصد بیشتر نبود. در آن سال‌ها کره جنوبی جزئیات برنامه‌ریزی ۲۰ ساله‌اش برای رشد صنعت انیمیشن خود را در جشنواره کن توزیع کرد. سیاست‌گذاران کره جنوبی معتقد بودند که با برنامه‌ریزی‌شان می‌توانند سال ۲۰۲۰ سهم ۳۰ درصدی در تولید انیمیشن جهان داشته باشند. الان در سال ۲۰۱۳ هستیم و آنها حدود ۲۵ درصد انیمیشن‌های دنیا را می‌سازند و احتمالا تا رسیدن به پایان زمان تعیین‌شده در برنامه‌ریزی‌شان از سهم ۳۰ درصدی هم عبور می‌کنند. حال نکته قابل توجه و البته قابل تأثر ماجرا اینجاست که ما از سه و نیم درصد سهم انیمیشن در سال ۹۸ اکنون به یک و نیم درصد سهم در دنیا رسیده‌ایم!

داودی: به‌نظرم در پاسخ به پرسش‌تان باید بگویم، می‌توان در همین محدوده و با همین امکانات اندک هم مخاطب را جذب کرد اما شرط دارد. اگر بخواهیم واقع‌بینانه به قضیه نگاه کنیم باید شجاعانه نیاز دولت را از نیاز مردم جدا کنیم. آنچه که دولت می‌خواهد و آنچه که مخاطب نیاز دارد در بسیاری از نقطه‌ها متفاوت هستند. هر دوی این‌ها حق دارند فیلم‌هایی برای خود داشته باشند چون هم حق دولت است که براساس تعاریفی که از جامعه دارد سینمایی داشته باشد که با آن حرفش را بزند و روش‌هایش را تبلیغ کند وهم مردم برای نیاز‌های خودشان حق دارند سینمایی داشته باشند که چون پولش را می‌پردازند ، در حد هنجارهای معمول جامعه ، خودشان هم حق انتخاب داشته باشند و مجبور نباشند هنجارهای حقنه شده مدیران را تماشا کنند.

مشکل زمانی ایجاد می‌شود که نوع مدیریت به‌شکلی است که تمام فیلم‌های ساخته شده براساس نیاز دولت باشد. همین باعث می‌شود که مخاطب فیلم را نپذیرد و به سینما نیاید.

داودی: مدیران سینمایی هنوز هم فکر می‌کنند می‌توانند برای مخاطب تصمیم بگیرند

*** اینکه شما می‌گویید، درست است اما بسیاری از مدیران (جز درصد اندکی) همیشه و به‌شکلی پیش‌فرض معتقدند که خیلی از برنامه‌ریزی‌ها و ایجاد تغییر در سیاست‌های‌شان بر اساس نیازسنجی «مردم» است.

داودی: خیر اینگونه نیست، چون اگر بود باید مشکل حل می‌شد. تاکید می‌کنم مشکل اساسی ما در اینکه، چرا نتوانسته‌ایم تعریف درست یا آسیب‌شناسی مناسبی از وضعیت سینمای کودک داشته باشیم این است که بخش دولتی به جای تحقیق و بررسی مجدانه در این زمینه، تنها تلاش کرده نیاز خود را ببیند و بر روی آن تکیه کند.

متاسفانه پس از گذشت ۳۰ سال از انقلاب، مدیران سینمایی هنوز هم فکر می‌کنند به تنهایی می‌توانند برای نیاز مخاطب تصمیم بگیرند. آن‌ها یا به شکل خیلی مشخص یا خودشان و یا شوراهای تحت امرشان فرمان می دهند که چه چیزی برای مخاطب ساخته شود یا اگر کمی زرنگ‌تر باشند دستورشان را در لفافه می‌پیچند، درحالی‌که متوجه نیستند که در شرایط فعلی جامعه و با گسترش عجیب و غریب وسایل ارتباط جمعی، مخاطب، بوی تصنع در فیلم‌ها را از فاصله دور تشخیص می‌دهد.

کرامتی: انیمیشن‌های ژاپنی ۱۵ سال قبل برای ما مضحک بودند اما امروز…

*** برگردیم به سوال قبلی‌ام. فکر می‌کنید با دسترسی آسانی که مخاطب به آثار باکیفیت خارجی دارد (و هر روز این دسترسی تسهیل‌تر می‌شود)، هنوز جایی برای عرضه فیلم‌های کودک و نوجوان ایرانی باقی مانده است؟

کرامتی: یکی از مشکلات ما این است که سینمای‌مان را با سینمای هالیوود مقایسه می‌کنیم، درحالی‌که این دو هیچ ربطی به ما ندارند. چند وقت قبل که شنیدم یکی از کانال‌های ماهواره‌ای برای پخش یک سریال ترک با سوئیس قرارداد بسته است، خنده‌ام گرفته بود. سریال‌های ترک اصلا با سریال‌های آمریکایی قابل مقایسه هستند که آن را صادر هم می‌کنند؟ واقعا فیلم‌های ما یک سر و گردن بالاترند. پس اگر خوب کار کنیم هنوز هم می‌توانیم جای خود را در بین مخاطب باز کنیم.

همین انیمیشن‌های ژاپنی را نگاه کنید. ۱۰‌، ۱۵ سال قبل این انیمیشن‌ها برای‌مان مضحک بودند اما الان کل دنیا را گرفته‌اند. مشکل ما این است که نوعی سهم‌خواهی بی‌خودی از سینمای دنیا داریم که می‌خواهیم همه جهان را قبضه کنیم در حالی که چنین امری هم نشدنی و هم بلندپروازانه‌ است. ما اگر بخواهیم خودمان را از نظر تکنیکال با هالیوود یا حتی انیمیشن‌های سینمای ژاپن مقایسه کنیم، باید کاملا منفعل باشیم. درحالی‌که می‌بینیم سینمای ایران در بسیاری از محافل فرهنگی دنیا در سطح بالایی ارزیابی می‌شود. یعنی اینکه سینمای ما چیزی دارد که می‌تواند در مقابل وجه تکنیکال برای مخاطب جذاب باشد.

داودی: امکان رقابت با آثار کودک خارجی را نداریم اما دکترین‌مان قابل رقابت است

داودی: در حال حاضر عملا امکان رقابت بین محصولات سینمای کودک ایرانی و خارجی وجود ندارد و هر روز این دایره تنگ‌تر می‌شود. به تجربه می‌توانم بگویم در عرصه سینمای کودک ما عملا امکان رقابت نداریم، اما می‌توانیم دکترین خودمان را به رقابت بگذاریم. البته به شرطی که به نیاز کودک و نوجوان جامعه امروز نیز توجه کنیم.

ببینید! در دوران ما فکر بچه‌ها بسیار محدود بود. در دوران کودکی من اگر خانواده‌ای دیگر خیلی روشنفکر بودند، برای کودک‌شان نهایتا یک «اطلاعات کودکان» یا «کیهان بچه‌ها» می‌خریدند که بخواند، اما الان یک کودک شهری دبستانی طبقه متوسط به راحتی با آی‌پد کار می‌کند و بدون موبایل تاچ اسکرین کارش نمی‌گذرد! آیا واقعا فکر می‌کنید برای چنین کودکی می‌توانید مانند ۲۰ سال قبل، فیلم ساخت؟!

*** این‌طور که معلوم است، بعضی‌ها فکر می‌کنند می‌توانند!

داودی: بله همین‌طور است. علاوه بر برخی از فیلم‌سازان پرورده‌ی دولت ، برخی از مدیران‌مان هم فکر می‌کنند می‌توانند چنین فیلم‌هایی بسازند! چون در طول چند سال اخیر مدام فیلم‌هایی ساخته شده است که نه تنها به پیچدگی‌های شخصیت‌ کودک و نوجوان امروز ، مبتلایات شهر و روستای امروز، و واقعیات اخلاقی و رفتاری جامعه امروز توجه نکرده، بلکه در واقع میلیارد میلیارد را خرج اتوپیای ناکجاآباد رفتاری و اخلاقی‌ای کرده‌اند که کودک امروز هم باعقل و فهم محدود خود آنرا به سخره می‌گیرد.

مخاطب امروز و یا بهتر بگویم نوجوان و جوان امروز نیازی متفاوت نسبت به آنچه که در گذشته مطرح می‌شد، دارد. بیاییم بررسی کنیم که چرا در سینمای بزرگسال موضوع«هیس! دخترها فریاد نمی‌زنند» می‌تواند در گیشه موفق باشد؟؛ آن هم با تابویی که شاید ۱۵ سال قبل کسی اصلا به ذهنش خطور نمی‌کرد که بتواند چنین چیزی را مطرح کند چه برسد به اینکه بخواهد درباره آن فیلم بسازد.

متاسفانه ما به جای اینکه به تغییر ذائقه‌ها توجه کنیم تنها در جایگاه تربیت‌کنندگان مسلمی، نشسته‌ایم که سعی می‌کنند با ابزار سانسور ذهن مخاطب را جهت بدهند. درحالی‌که این اتفاق نمی‌افتد و مخاطب زرنگ‌تر از این حرف‌هاست. دوستان دولتی برای خودشان میلیاردها تومان پول خرج می‌کنند و فیلم‌هایشان آرشیو می‌شود اما مخاطب با هزار تومان از سرکوچه‌ دی‌وی‌دی‌های به روز دنیا را می‌خرد و نگاه می‌کند.

داودی: هر کس از راه می‌رسد برای عبور از بحران سینمای کودک نسخه می‌پیچد

*** فکر می‌کنید چرا تا حالا این آسیب‌شناسی و نیازسنجی‌ای که به آن اشاره می‌شود، در حوزه سینمای کودک انجام نشده است؟ البته در این زمینه گاها یکسری راه‌حل‌ها مطرح می‌شود که معلوم نیست چقدر بر اساس نیاز‌هاست. مثلا جایی خوانده بودم که پیشنهاد شده سالن‌های سینمایی مخصوص کودکان ساخته شود و مسائلی از این دست.

داودی: به‌نظرم یکی از دلایلی که ما امروز در دور باطلی از اشتباهات گرفتار شده‌ایم این است که اولا در بسیاری از مواقع گرفتار ابتکارات عجیب و غریب هستیم و از سوی دیگر حوصله نداریم که نتایج کارمان را آسیب‌شناسی کنیم. البته وقتی صحبت از آسیب‌شناسی می‌کنم، منظورم آسیب‌شناسی‌ای براساس تحقیقات درست است که امروز یکی از حلقه‌های مفقوده جامعه ماست.

متاسفانه امروز می‌شنوید که دیگر حتی وزیر و وکیل هم پایان‌نامه دکترا و تحقیقات علمی‌شان را کپی می‌کنند. حالا وقتی چنین فردی به مدیریت بخشی منصوب شود، از او انتظار تحقیقات درست را روی نتایج دارید؟ واقعا خنده‌دار است. متاسفانه سال‌هاست در همه زمینه‌ها عنوان می‌کنیم که در بحران هستیم و مدیران ما تنها سعی می‌کنند آن بحران را در لحظه مدیریت کنند. همین باعث می‌شود که نه‌تنها مسائل را بر اساس ریشه‌یابی حل نکنیم بلکه حوصله و مجال انجام یک برنامه‌ریزی بلند مدت را نیز نداریم.

در چنین شرایطی، هر کس از راه می‌رسد برای عبور از بحران دوره خود نسخه می‌پیچد و نتیجه‌اش همین می‌شود که می‌گویند اگر سالن سینمای مخصوص کودک بسازیم شاید مشکل افت مخاطب این بخش حل شود!

اگر بخواهیم واقع بینانه سالن سینما را تعریف کنیم باید بگوییم سالن سینما بیشتر به یک پاتوق و محفل شبیه است. در سینمای امروز جهان در میان عوامل جذاب برای سینما رفتن، فیلم خوب، فاکتور سوم یا چهارم است. بیشتر افراد برای اینکه دور هم باشند و در یک هم نشینی جمعی تماشای یک فیلم را تجربه کنند، به سینما می‌روند. کسی که می‌گوید سینمای مخصوص کودک بسازید آیا می‌تواند پاسخ دهد که یک بچه‌ی پنج ساله را چگونه می‌توان رها کرد که به سینما برود؟ حتی اگر پدر و مادرش بخواهند او را به سینمایی ببرند که همه امکاناتش فقط مختص کودک است ، خودشان حوصله نمی‌کنند. به‌طور کلی هیچ جای دنیا چنین سینماهایی ساخته نمی‌شود چون کاری غیر منطقی است.

کرامتی: این چیزی که آقای داودی درباره برنامه‌ریزی بلند مدت گفت نکته بسیار مهمی است. همانطور که به درستی بیان کردند ما سال‌هاست که سعی می‌کنیم در بحران‌ تصمیم بگیریم. مدیران جدید در هر دوره‌ای که روی کار می‌آیند، همه‌ی مدیران قبلی را دور می‌ریزند و یکسری افراد جدید، ایده‌های جدید را پایه‌ریزی می‌کنند و ما نیز باید بنشینیم که ببینیم چهار سال دیگر چه می‌شود.

در این شرایط معلوم است که شما نمی‌توانید درباره وضعیت یک سال آینده سینمای‌تان برنامه‌ریزی کنید چه برسد به اینکه بخواهید برای رونق سینمای کودک در بیست سال آینده چشم‌انداز داشته باشید. متاسفانه موقتی بودن همه چیز گویا به یک مریضی در کشور تبدیل شده است و همه ‌دنبال این هستیم که «الان» باید چه کنیم!

کرامتی: امیدوارم بالاخره شاهد یک برنامه‌ریزی درست باشیم

*** با این شرایط، می‌توان به آینده سینمای کودک امیدوار بود؟

کرامتی: ما اگر مشکلات‌مان را در سینما حل نکنیم، نمی‌توانیم به بهبود اوضاع امیدی داشته باشیم. من هم امیدوارم که این مسائل حل شود و شاهد یک برنامه‌ریزی درست و حسابی باشیم. این را هم از آن جهت می‌گویم که اگر امید نباشد آدم نمی‌تواند زندگی کند.

داودی: در بچه‌ها‌، سه دوران عقلی وجود دارد (که البته اگر دقیق‌تر بخواهیم بگوئیم، چهار مرحله)؛ ابتدا مرحله حسی -حرکتی تا دو سالگی ، سپس دوران عقل بدیلی و شناخت پیش عملیاتی تا سنین هفت/هشت سالگی، و در آخر دوران عقل استدلالی که از حدود ده تا یازده سالگی آغاز می شود و عقل بدیلی جای خودش را جای خود را به عقل استدلالی می‌دهد. در دوران عقل بدیلی که به نظرم شیرین‌ترین دوران عقلی کودکی انسان است، کودک فکر می‌کند خودش مرکز جهان است و همه چیز تنها برای او آفریده شده است. متاسفانه ما هم در دوران زندگی‌مان به تنها چیزی که خو کرده‌ایم این است که برای خودمان زمان این دوران عقل بدیلی را مدام افزایش دهیم و با این دلخوشی فلسفی که «جهان هست، چون ما هستیم» خوش باشیم!

در هر صورت انسان نمی‌تواند بدون امید زندگی کند و من اگر بخواهم بگویم در آینده هیچ چیز تغییر نخواهد کرد راه خودم را برای ادامه زندگی سد کرده‌ام.

منبع:ایسنا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *